Logo

تکرار دعا و اصرار بر آن موجب اجابت می شود / اختصاصی بنیاد

بیانات حضرت آیت الله سید ابوالحسن مهدوی دامت برکاته در جمع اعضای هیئت مدیره بنیاد فرهنگی المهدی علیه السلام - 95/2/30


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

در مناجات شعبانیه این جمله وارد شده است : إِلَهِی مَا أَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَهٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْکَ . خدایا گما ن نمی کنم دعایی را که یک عمری از تو خواستم و عمرم را در آن دعا فانی کردم، من را ردم بکنی. گاهی کسی می آید و از شما تقاضایی می کند که در توان شما نیست. مثلا می گوید 500 میلیون تومان به من کمک کن. شما می گویید من همچین توانی ندارم و شما ردش می کنید. باز فردا می آید و این خواسته را تکرار می کند و شما ردش می کنید. همین طور چندین روز پیش شما می آید و می گوید فلانی یک کاری برای من بکن. شما ولو در توانتان نیست ولی کم کم نرم می شوید و تلاش می کنید تا برای او کاری کنید. حالا در مورد خداوند نمی توانم بگویم که خدا در توانش نیست، می خواهم بگویم این تکرار اثر دارد. این جمله می گوید خدایا گمان نمی کنم یک دعایی را که من عمری از تو خواسته ام، رد کنی. یعنی بعد از یک عمری آخر می پذیری. ممکن است روز های اول مصلحت نباشد، به تاخیر می اندازد ولی وقتی تکرار می شود، خود تکرار موثر است. این کلمه ی ما اظنک .. وقتی حیقیقتا با دلمان همراه با شد و فقط با زبان نگوییم، وبگوییم و باور این باشد که خدایا (مثلا چون نیمه شعبان نزدیک است) بیست سال است برای تعجیل فرج دعا می کنم ،  بیست سال است دعا می کنم زیارت آقا را نصیبم کنی، چه طور می شود مرا رد می کنی؟ من مطمئن هستم حاجتم را خواهی داد و گمان نمی کنم ردم کنی.

در مورد فرج آقا، فرج کلی است و لی دیدار با آقا فرج جزئی است، تفاوتش این است.در فرج کلی باید هزاران مصلحت دیگر جمع شود و دعای من نمی تواند فرج کلی  را ایجاد کند البته ممکن است مقداری فرج را جلو بیندازد اما در فرج جزئی که گشایشی  زندگی شخصی من است، مشکلاتی دارم که اگر خدمت امام برسم مشکلات حل می شود. این مورد به هزاران مصلحت دیگر توقف ندارد واین مصلحت خود من است و زودتر اجابت می شود.

مرحوم آمیرزا مصطفی گوهریان که مرحوم پدرمان از ایشان نقل می کردند، گفته بودند من سالها و از جوانی می خواستم خدمت امام زمان برسم و خیلی هم دعا می کردم. تکرار خیلی می کردم، بعد از نمازهای واجب و هر جایی که انسان یک دعای مستجاب شده دارد دعا می کردم. آرزویم همین بود و می گفتم خدایا در دنیا خواسته ی دیگری از تو ندارم جز این که چشمم به جمال حجتت بیفتد. چندین سال گذشت و وقتی نشد فکر کردم دعای بیش از حد خودم دارم تقاضا می کنم. (حدیث است در اصول کافی که اگر کسی بیش از حق خودش دعا کند، استحقاق محرومیت دارد و برای همین است که می گویند ابتدا حد خودت را ببین و بعدا در حد خودت دعا کن) ایشان می فرمودند چند سالی که گذشت کمی تنزل کردم و گفتم خدایا ولو نشناسم آقا را ، من راضی هستم چون احساس کردم دعای بیش از حد خودم دارم می کنم. مدتی گذشت تا آنكه توفیق زیارت خانة خدا، مكه و مدینه نصیبم شد و در آن مكان‌های مقدس نیز اجابت دعا و خواستة خود را از پروردگار درخواست کردم، به خصوص در كنار دیوار كعبه، پردة خانه خدای متعال را گرفتم و برای ملاقات امام گریه و پافشاری نمودم.

یك شب در دل سحر در که هنوز اذان صبح نشده بود، از منزلم واقع در چهار سوق اصفهان، بیرون آمدم تا برای اقامة نماز صبح به مسجد آمیرزامحمدهاشم در اول خیابان طالقانی بروم. در اثنای راه وقتی به فضای باز چهار سوق رسیدم، به طرف قبله ایستادم و سلامی به معصومین(علیهم السلام) کردم، سپس پشت به قبله به طرف قبر مطهر علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) سلامی عرض كردم و پس از آن مجدداً به سمت قبله ایستادم و خدمت حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ سلام و عرض ارادت نموده، حاجت خویش را از پروردگار متعال خواستار شدم.(معلوم می شود ایشان همیشه این کار را می کرده اند) سپس به راه خود ادامه دادم و وارد مسجد شدم. هنوز دقایقی به اذان صبح باقی مانده بود و خادم مسجد برای وضو بیرون رفت و من وارد شبستان مسجد شدم در حالی كه هنوز فضای مسجد كاملاً تاریك بود و هیچ‌كس هم در شبستان مسجد نبود. در گوشه‌ای از فضای تاریك مسجد مشغول عبادت بودم كه ناگهان از طرف جلوی مسجد كه محراب است شخصی با عظمت بسیار ظاهر شد و همزمان با ظهور او فضای شبستان، كاملاً نورانی و مانند روز روشن شد. در آن لحظات، طبق دعایی كه كرده بودم آن چنان تصرّفی در وجودم شده بود كه اصلاً به فكرم خطور نمی‌كرد كه ایشان چه كسی هستند، و حتی احتمال هم نمی‌دادم. تا اینكه حضرت به سمت من تشریف آوردند و من كه هنوز همه مسائل را عادّی می‌دانستم به آقا نگاه می‌كردم و پس از سلام و تحیّت دست مبارك خویش را جلو آوردند و با من دست دادند. وقتی دست حضرت را گرفتم، احساس كردم كه دست بشر معمولی نیست؛ زیرا كه بسیار لطیف و نرم بود. در این هنگام یك لحظه به فكرم خطور كرد كه شاید ایشان همان آقایی هستند كه سال‌هاست در آرزوی دیدنشان هستم ولی به محض ورود این فكر در ذهنم، امام(علیه السلام) دست مبارك خویش را از دست من درآورده و غایب شدند. همین طور كه ایستاده بودم یك مرتبه متوجه شدم كسی در جلوی من نیست و تنها هستم و فضای مسجد هم كاملاً تاریك است. در این لحظه بود كه فكرم به كار افتاد فهمیدم پس از سال‌ها انتظار به مراد خویش رسیده‌ام. پس از غائب شدن آن حضرت، مدتی حالم منقلب بود و به شدت گریه می‌كردم كه چرا امام(علیه السلام) تشریف بردند و ایشان را نشناختم و از محضرشان محروم شدم ولی از طرف دیگر آن‌قدر خوشحال بودم كه پروردگار من پس از سال‌ها دعایم را در آن روز مستجاب نموده است. آن روز پس از بیرون آمدن از مسجد از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. قدری شیرینی خریدم و به منزل بردم و آن روز را جشن گرفتم، گرچه اهل منزل خبر از نشاط روحی و سرور باطنی من نداشتند.

إِلَهِی مَا أَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَهٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْکَ

حدیث در این موارد هم زیاد داریم مثلا این که کسی که در بزند و به کارش ادامه دهد، عاقبت در به روی او باز می شود. روایت دارد الحاحِ ملحین. نباید در خانه ی خدا ناامید شد و باید اصرار کرد. خدا از این اصرار خوشحال می شود. گربه را ببینید که اگر بوی غذا از خانه ای به مشامش برسد، مدام می آید و صدا می کند و اگر هرچه ردش هم بکیند نمی رود تا غذا بگیرد. ما با ید گدای در خانه ی خدا این گونه باشیم. بعضی گداها تا درب خانه را می زنند، اگر کمی معطل شود می رود به در خانه ی بعدی این یعنی که به شما امیدی نداشته است اما گدایی هست که هرچه معطلش کنید از در خانه ی شما جایی دیگر نمی رود و به شما امید دارد. این را می گویند اعتکاف. معتکف کسی است که در جایی مقیم شده. مقیم در خانه ی خدا شده. ما هم باید مقیم در خانه ی خدا شویم، تمام عمرمان.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد
بنیاد فرهنگی المهدی علیه السلام